خدایا بگیر هــــر آنچه تـــــو را از ما میـــ گیـرد

۲۰ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

فنجانی چای با خدا قسمت های 39_40

بسم الله النور


حضورش سوال بود اما مهم نه..
سرم را روی میز گذاشتم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 37_38

بسم الله النور


مدتی گذشت و حالِ مادر روز به روز بدتر میشد.سکوت.. خیره شدن.. چسبیدن به اتاق و سجاده.. نخوردنِ غذا.. همه و همه عثمان را نگرانتر از قبل میکرد. و من را بی تفاوتتر از سابق..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 35_36

بسم الله النور


قدرت دستان مادر، هر دو ما را به سمت زمین پرتاب کرد. اما صدای تکه تکه شدنِ شیشه ی الکلِ پدر، زودتر از شوکِ پرتاب شدن، به گوشم رسیدم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 33_34

بسم الله النور


درد، آه از نهادم بلند کرد. سرم را روی میز گذاشتم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 31_32

بسم الله النور


هرچی صوفی بیشتر می گفت.. مانور درد در وجودم بیشتر میشد.. حالا دیگر حسابی روی میز خم شده بودم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 29_30

بسم الله النور


چقدر، دلم خنده های بلند و بی مهابایش را میخواست. از همان هایی که بعد از جوکهای بی مزه اش،به خنده وادارم میکرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 27_28

بسم الله النور


از فرط دردمعده، محکم خودم را جمع کردم که عثمان در جایش ایستاد و به سرعت به سمتم برگشت. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 25_26

بسم الله النور


بی وزن ایستادم.. درِ کافه نمیدیدم.. اما جهت سرما را حس میکردم. دلم خورد شدنِ استخوان در دلِ زمستان را میخواست. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 23_24

بسم الله النور


با انگشتانم روی میز ضرب گرفتن، نرم و آرام (اشتباه میکنی.. اگرم درست باشه اصلا برام مهم نیست. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده

فنجانی چای با خدا قسمت های 21_22

بسم الله النور


ناگهان سکوت کرد..
تا به حال، نگاهِ پر آه دیده اید؟؟ من دیدم، درست در مردمک چشمهای مشکی صوفی..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه آینده